
روزها پی در پی
همه دنبال ده شهریور
تا بگویند که دوستت دارند
.
.
.
روز تولد تو
روز شادی عشق

تمام واژه ها را در ذهنم مرور می کنم. آنها برای بیان زیبایی تو و سالروز شکفتنت
حقیرند شعر بالا را زیر لب زمزمه می کنم و در افکارم غرق می شوم تا واژه ها را
کنارهم بچینم.
ناگهان چشمم به تابلو ی نقاشی می افتد:
"دلم می خواهد گلبرگ ها را در مسیر قدم هایت بگذارم. تو از روی آنها بگذری و به
سمت من بیایی و من گلها را با عشق تقدیمت کنم... آهنگی بنوازم که تک تک
نت های آن ... بیانگر عشق نابمان باشد"
از پنجره اتاقم به آسمان می نگرم:
" آسمان خوشحال است. گنجشک ها با شادی می خوانند و پرواز می کنند ... شاید آنها
از آمدن ده شهریور مسرورند ... آسمان می خندد"
به نغمه دلم گوش می دهم:
" دلم خوشحال است... یک جمله در سینه دارم ... و آن این است ... دوستت دارم"

به خودم می آیم
واژه ها را به بازی می گیرم
باز هم واژه ها برای بیان خوبی و زیبایی و سالروز شکفتنت حقیرند
" سر سبزترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هَزار تقدیم تو باد
گویند لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد"

ده شهریور سالروز شکفتنت مبارک بهترینم